دلنوشته

چشمای سیاه و گردش پی چیزی میگرده دور وبرم رو نگاه میکنم ازش میپرسم: اینو …؟این یکی……..؟ فهمیدم،حتما اینو میخوای…..!   ته ته های چشمش اشگ نشسته،تو اون گردی سیاه. بغض سنگینشو قورت میده وتو چشای من به جستجو میپر دازه. راستش توان اون همه پرسش رو ندارم طاقت این همه بار سنگین رو ندارم […]